تبليغاتX
I = Man T = To

I = Man T = To

دل می سپاریم به تقدير، بی تدبير

 

مي دانم هراز گاهي دلهاتان تنگ مي شود . همان دلهاي بزرگي که جاي من

در آن است آنقدر تنگ مي شود که حتي يادت مي رود من آنجايم .

دلتنگيهايت را از خودت بپرس .

نگران هيچ چيز نباش !

هنوز من هستم . هنوز خدايت همان خداست ! هنوز روحت از جنس من است !

اما من نمي خواهم تو همان باشي !

نگران شکستن دلت نباش !

شيشه براي اين شيشه است چون قرار است بشکند . اما جنسش عوض نمي شود ....

چون من شکست ناپذير هستم ....

چون مرا داري ....

چون هر وقت  گريه ميکني دستان مهربانم چشمانت را مي نوازد ....

چون هر گاه تنها شدي ، تازه مرا يافتي ....

چون هر گاه بغضت نگذاشت صداي لرزان و استوارت را بشنوم ،

صداي خرد شدن ديوار بين خودم و تو را شنيدم .

درست است مرا فراموش کردي ، اما من حتي سر انگشتانت را از ياد نبردم !

دلم نمي خواهد غمت را ببينم ...مي خواهم شاد باشي ...

اين را من مي خواهم ...تو هم مي تواني اين را بخواهي .

من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مايه آرامش شما قرار داديم )

... و من هر شب که مي خوابي روحت را نگاه مي دارم تا تازه شود ....

نگران نباش ! دستان مهربانم قلبت را مي فشارد .

شبها که خوابت نمي برد فکر مي کني تنهايي؟؟؟؟ من هم دل به دلت بيدارم !

فقط کافيست خوب گوش بسپاري !

پروردگارت ...

با عشق !!!

منبع : http://lostlove.blogfa.com

+نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت10:29توسط مریم | |


 بازم بهار اومد و همه‌چيز رو تازه کرد، سال رو، ماه رو، روزها رو، هوا رو، طبيعت رو، ولي فقط يک چيز كهنه شد كه به همه اون تاز‌گي مي‌ارزه، «دوستيامون»!

 و باز هم بهانه اي براي شاد شدن از راه رسيد؛ فصل خنده مبارک !

 

               

+نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت0:48توسط مریم | |

 

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدا با من است،
که فرشته ها برایم دعا میکنند،
که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد.
یادم باشد
که بهار نزدیک است،
که فردا منتظرم می ماند،
که من راه رفتن می دانم و دویدن،
و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد.
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدای من اینجاست همین نزدیکیها،
و من، تنها نیستم.!!!


 من نوشت : و من یادم باشد ...

 پ.ن : حرفی واسه گفتن ندارم جز اينکه، آندره ژيد ميگه
ای کاش اهميت در نگاه تو باشه نه در اون چيزی که بهش مينگری !

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت13:5توسط مریم | |

 

سلام ! سلااااااااام !

این همه مدت نبودم من ؟ نبودم خب !

درگیر امتحانا بودم !؟ یا امتحانا درگیر من بودن ؟!

امروز تفلده ! واااااااااااای که شقده خوشالم من !      

واااااای تفلد سبحان جونمه ! 

ای گل ناز مهربون تفلدت مبارک  

          ای عسل شیرین زبون تفلدت مبارک 

دوس دارم که این روز رویایی رو

          واسه تو جشن مفصل بگیرم

به همه مهمونامون بگم بیان

          تو رو روی دستا بالا بگیرن 

تـولــدت مـبـــــــارک عسیسـممممممم !

                     

برو بچ بریم بترکــــــونیم ... ! ســـــــــــــووووووت

 اِ بادکناکارو نــــه ! اِ ... اونارو نترکـــون !

اِاِاِ ... دست نزن !

اینم عکس جیگملمه !

و اما تولد سایه جـــــــــــووونم که افتاده بود تو امتحانا و روز تاسوعا که  

خیلی دوس داشتم آپ کنم و نتونستم  رو هم

 با این که گذشته تبریک می گم ! 

ســایه جــووونم !  بیست و یک سالگیت هم تموووم شد !

به همین سادگی ! 

به همین خوشمزگی !  

پ.ن : هر دوتاتون : ایشا... صـــــد ساله شــــید ! نــــــــــــه ! 

صــــــــدوبــیــست ساله شـــیـــد ! 

نـــــــــه ! صـدو بیس سال کــــــــمه ! 

هــمیشه زنده باشــیــد ! 

فــیلا خـــداپچ ! 

+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت18:22توسط مریم | |